آنه !

آنه !

تکرار غریبانه روزهایت

چگونه گذشت

وقتی روشنی چشم هایت

در پشت پرده های مه آلود

اندوه پنهان بود

با من بگو از لحظه لحظه های

مبهم کودکیت

از تنهایی معصومانه دست هایت

آیا می دانی که در هجوم

دردها و غم هایت

و در گیر و دار ملال آور

دوران زندگیت ،

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای

نهفته بود ؟

آنه !

اکنون آمده ام تا دست هایت را

به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

در آبی بیکران مهربانی ها

به پرواز درآیی

و اینک آنه

شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ...
دیدگاه ها (۶)

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

#نوستالوژی#آنه،تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...وقتی روشنی...

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت ...

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشتوقتی روشنی چشمهایت ...

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت...

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت...

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت ...

آنه ... تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشم ها...

آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشم هایت… د...

آنــــــــــه... تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...وقتی روش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط