{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نوستالوژی#

#نوستالوژی#
آنه،تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...
وقتی روشنی چشمهایت...
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت...
از تنهایی معصومانه دست هایت.
آیا میدانی که در هجوم دردها و غمهایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت،حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود...
آنه،اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری...
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی...
و اینک،آنِ شکفتن و سبز شدن...
در انتظار توست...
در انتظار توست...
دیدگاه ها (۱)

باز میشه این در...صبح میشه این شب...صبر داشته باش...««شیرینی...

تو‌ رویا راه میرفتیم...عجب حال و هوایی داشت...نه بارون بند م...

دو چشمت میفریبد عاقلان را...فدای جفت نرگسدان جادو...#مهرداد_...

وقتی که شب ستاره ها...آروم میان تو آسمون...گریه نکن...گریه ن...

آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ، ؟!وقتی روشنی چشمهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط