{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او عشق مرا چشید، اما نشناخت

او عشق مرا چشید، اما نشناخت
دل بهر دلش طپید، اما نشناخت
با خط قشنگ و جمله هایی زیبا
او شعر مرا سرود، اما نشناخت
بر صفحه ی خاطرات خاکستری اش
تصویر مرا کشید، اما نشناخت
گفتم بنشین به بام دل، من هستم!
حرفی نزد و پرید ، اما نشناخت
فریاد زدم که لحظه ای با من باش
فریاد مرا شنید، اما نشناخت
با خنجر بی مهری و بی احساسی
او قلب مرا درید، اما نشناخت
در اوج جوانی ز غمش پیر شدم
یک شهر مرا بدید، اما نشناخت 
دیدگاه ها (۵۵)

ﺑﻐﻞ ﮐﻦ ﺑﺎﻟﺸــﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮕﺮﺩﺩﺑﻬﺎﺭ ِ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ...

ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ؟ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺭ...

دوستت دارم ولی میترسم عنوانش کنم قصد دارم تا ابد چون راز پنه...

ﺍﻭ ﮐﻪ ﻗﻠﺒـﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ...

او عشق مرا چشید، اما نشناخت دل بهر دلش طپید، اما نشناخت با خ...

واااااي كه چقدر اين شعر زيباست خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/...

واااااي كه چقدر اين شعر زيباست خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/...

واااااي كه چقدر اين شعر زيباست خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/...

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/بی نهایت خسته و افسرده ام/تا می...

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/بی نهایت خسته و افسرده ام/تا می...

خواب بودم، خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته و افسرده ام تا میا...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط