{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیرِ آتش در جانم
پیچید.



سرتاسرِ وجودِ مرا
گویی
چیزی به هم فشرد
تا قطره‌یی به تفتگیِ خورشید
جوشید از دو چشمم.
از تلخیِ تمامیِ دریاها
در اشکِ ناتوانیِ خود ساغری زدم.
دیدگاه ها (۲)

ــ این گول بین که روشنیِ آفتاب را از ما دلیل می‌طلبد.»

کسی گهروی تو بیندنگه به کس نکند ..همین تو یک نفر .

با چشم‌ها ز حیرتِ این صبحِ نابجایخشکیده بر دریچه‌...

No one to stop youEven you can’t denyThe world will miss you...

مرد بی رحم

چند پارتی جونگ کوک

من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی...

من درد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش در جانم پیچیدسر...

ای کاش .میشد خواند وخواند وخواند . برای تو خورشید . من در...

من درد در رگانم٬حسرت در استخوانم ٬چیزی نظیر آتش در جانم پیچی...

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشردتا قطره اي به تفتگي خورش...

من‌درد‌ در‌ رگانم..حسر‌ت‌در‌‌ استخوانم..چیزی‌نظیر‌ آتش‌در‌جا...

من درد در رگانم٬حسرت در استخوانم ٬چیزی نظیر آتش در جانم پیچی...

من درد در رگانم،حسرت در استخوانم،چيزي نظير آتش در جانم پيچيد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط