سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشرد

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشرد
تا قطره اي به تفتگي خورشيد، جوشيد از دو چشمم.
از تلخي تمام درياها، در اشك ناتواني خود ساغري زدم.

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۰)

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

پارت ۳ ویو ا.ت حس میکردم کمی آروم تر شدم نمیدونم اگه جین کنا...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 81به مناسبت ۷۰۰ تایی...

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

مافیای من

دیو و دلبر پارت ۲۷ لباسم را در مشتم جمع کردم کلی خنده و خوشح...

مندرد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیرِ آتش در جانم ...

ای کاش .میشد خواند وخواند وخواند . برای تو خورشید . من در...

من‌درد‌ در‌ رگانم..حسر‌ت‌در‌‌ استخوانم..چیزی‌نظیر‌ آتش‌در‌جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط