{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشرد

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشرد
تا قطره اي به تفتگي خورشيد، جوشيد از دو چشمم.
از تلخي تمام درياها، در اشك ناتواني خود ساغري زدم.

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۰)

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

مرد بی رحم

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

نمیبخشمت p.22

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.²چشم‌ها بالاخر...

مندرد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیرِ آتش در جانم ...

من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی...

من درد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش در جانم پیچیدسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط