{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم ....
به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی ؟
وشما پاها كه هميشه مشتاق رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ،
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:
ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟
قلب ناليد و گفت:
من بی وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم
دیدگاه ها (۵)

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماد...

زمانی که سگ قصه ما (به نام هاچيكو) دو ماه بيشتر نداشت به وس...

نجسترین چیز دنیا گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آ...

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را ...

جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم .... به دلیل تبع...

جلسه محاکمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محکوم به دلیل تبعید ب...

بخونید حتما عشقی در این دنیا وجود ندارد عشق دروغ محض هست... ...

روز محاکمه عشق بود عقل قاضی و عشق محکوم .... به دلیل تبعید ...

جلسه ی محاکمه ی عشق بود ... و قاضی عقل ، و عشق محکوم...

جلسه محاکمه عشق بودو قاضی عقل ،و عشق محکوم به تبعید به دورتر...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط