جلسه ی محاکمه ی عشق بود ...
جلسه ی محاکمه ی عشق بود ...
و قاضی عقل ،
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی ...
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند!
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هرروز آرزوی دیدن اونو داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید!
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند!
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت :دیدی قلب؟ همه از عشق بیزارند!
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر ازهمه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟
قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم
که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم
پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد
حتی اگر نابود شوم...
+سعی کن قلبت واقعی باشه!
و قاضی عقل ،
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی ...
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند!
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هرروز آرزوی دیدن اونو داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید!
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند!
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت :دیدی قلب؟ همه از عشق بیزارند!
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر ازهمه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟
قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم
که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم
پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد
حتی اگر نابود شوم...
+سعی کن قلبت واقعی باشه!
- ۱.۳k
- ۱۸ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط