تک پارتی درخواستی:)
🐶: نه!نه نه نهههه تو نمیتونییی نه ببخشید!
خب بزارید بگم داستان چجوری اینجوری شد
بریم به چند سال قبل حدود ۴ سال
چانگبین روی صندلی کافه نشسته بود و منتظر سونگمین کوشولو بود
(خب ببخشید ها من خودم چانمین شیپرم ولی این عکس زیادی خوب بود)
امروز قرار بود اولین دیت بعد اعتراف واقعی بشه و خیلی هیجان داشت
بالاخره سونگمین وارد شد
یه شلوار کرمی با هودی سیاه و کفش سیاه
چانگبین براش دست تکون داد سونگمین هم همینطور و نشست روبه رو چانگبین
🐷: خیلی خوشگل شدی:)
🐶:ممنون،تو هم خیلی خوشتیپ شدی:)
🐷:مرسی،خب چی میل داری
و...
ساعت ها باهم حرف زدن،و بعد رفتن به سمت خونه چانگبین (منحرف نشید)
قرار بود از این بع بعد اوقات زیادی رو باهم تجربه کنن
باهم فیلم ببینن،طبیعت گردی کنن،اشپزی کنن،بچه بساز- چیز نه یعنی آره نمیدونم اصلا اه
ولی همه چیز اونجوری که باید پیش میرفت،نرفت
چهار سال بعد روز تولدت چانگبین:(زمان حال)
🐶: بینی من متاسفم میدونم قرار نیست منو ببخشی.
🐷:چیزی شده بیب؟باز لیوانمو شکستی؟
🐶:نه اینبار نه
🐷: پس چیشده؟
🐶: من میخوام ازت جدا شم
دنیا رو سر چانگبین خراب شد،پسر کوچولوش داشت چی میگفت؟ جدا؟ کات؟
🐷:کاری کردم بیبی
🐶:من یه آلفای بهتر پیدا کردم،کاریزماتیک،بهتر قد بلند تر (خب دیگه چانگبین مال منه)
🐷:من برات کافی نبودم؟
🐶: بودی ولی من ازت خسته شدم, خداحافظ
و رفت بیرون چانگبین، شوکه شده بود الان تنها شده بود؟سونگمین که قول داده بود تنهاش نزاره رفته بود؟حتی نتونست بره دنبال پسرش فقط افتاد رو زانوهاش و شروع کرد به گریه کردن
چند دقیقه بعد که آروم شد زنگ زد به سونگمینی اما فقط جمله "این کاربر شما را بلاک کرده است" رو شنید
امیدی براش نموند
بلند شد و رفت سمت اتاق مشترکی که دیگه باید توش تنها میخوابید
رویه تخت دراز کشید،بالش کناری هنوزم بوی سونگمین رو میداد و وقتی بوش رو احساس کرد دوباره شروع کرد به گریه کردن
یک هفته گذشت هر شب براش مینوشت شب بخیر و جوابی نمیگرفت پیاماش رو سین میزدن اما جوابی نداشتن
صبح ها هم همینطور مینوشت صبح بخیر اما جوابی نداشتن
یک شب که چانگبین از غم مست بود تصمیم گرفت بره به خونه قدیمی سونگمین ولی هیچوقت نتونست بهش برسه...
فردا صبح وقتی سونگمین خبر هارو باز کرد اینو شنید:
خبرنگار: دیشب حوالی ساعت ۲۳ ماشینی در جاده جزیره ججو پیدا شده،با توجه به آزمایش DNA سرنشین مست بود،کالبرشکافی (اشتباه نوشتم؟) نشون میده که این جسد و ماشین تعلق داشت به فردی با اسم سئو چانگبین"
سونگمین ناخدا گاه یجوری شد،زود رفت به پیام ها و روی اسم بینی کلیک کرد پیام ها برای ساعت ۲۲:۵۴ بود:
سونگمین دارم میام تورو ببینم
مستم سرم درد میکنه
و آخرین پیام:
سونگمین تصادف کردم،حالم خوب نیست میدونم آدم بدی بودم ببخشید
دوست دارم اندازه تک تک نفس هایی که کشیدم
5801
دنیا رو سر سونگمین خراب شد،اون اون باعث مرگ چانگبین بود
🐶:: نه!نه نه نهههه تو نمیتونییی نه ببخشید!
اشکاش از گونه هاش سرازیر شد
چند ماه بعد سونگمین به خاطر عذاب وجدان این که اگه نمیرفت چانگبین نمیمرد سکته قلبی کرد و رفت پیش عشقش:)
the end
خودایافس 👋🏻😿
خب بزارید بگم داستان چجوری اینجوری شد
بریم به چند سال قبل حدود ۴ سال
چانگبین روی صندلی کافه نشسته بود و منتظر سونگمین کوشولو بود
(خب ببخشید ها من خودم چانمین شیپرم ولی این عکس زیادی خوب بود)
امروز قرار بود اولین دیت بعد اعتراف واقعی بشه و خیلی هیجان داشت
بالاخره سونگمین وارد شد
یه شلوار کرمی با هودی سیاه و کفش سیاه
چانگبین براش دست تکون داد سونگمین هم همینطور و نشست روبه رو چانگبین
🐷: خیلی خوشگل شدی:)
🐶:ممنون،تو هم خیلی خوشتیپ شدی:)
🐷:مرسی،خب چی میل داری
و...
ساعت ها باهم حرف زدن،و بعد رفتن به سمت خونه چانگبین (منحرف نشید)
قرار بود از این بع بعد اوقات زیادی رو باهم تجربه کنن
باهم فیلم ببینن،طبیعت گردی کنن،اشپزی کنن،بچه بساز- چیز نه یعنی آره نمیدونم اصلا اه
ولی همه چیز اونجوری که باید پیش میرفت،نرفت
چهار سال بعد روز تولدت چانگبین:(زمان حال)
🐶: بینی من متاسفم میدونم قرار نیست منو ببخشی.
🐷:چیزی شده بیب؟باز لیوانمو شکستی؟
🐶:نه اینبار نه
🐷: پس چیشده؟
🐶: من میخوام ازت جدا شم
دنیا رو سر چانگبین خراب شد،پسر کوچولوش داشت چی میگفت؟ جدا؟ کات؟
🐷:کاری کردم بیبی
🐶:من یه آلفای بهتر پیدا کردم،کاریزماتیک،بهتر قد بلند تر (خب دیگه چانگبین مال منه)
🐷:من برات کافی نبودم؟
🐶: بودی ولی من ازت خسته شدم, خداحافظ
و رفت بیرون چانگبین، شوکه شده بود الان تنها شده بود؟سونگمین که قول داده بود تنهاش نزاره رفته بود؟حتی نتونست بره دنبال پسرش فقط افتاد رو زانوهاش و شروع کرد به گریه کردن
چند دقیقه بعد که آروم شد زنگ زد به سونگمینی اما فقط جمله "این کاربر شما را بلاک کرده است" رو شنید
امیدی براش نموند
بلند شد و رفت سمت اتاق مشترکی که دیگه باید توش تنها میخوابید
رویه تخت دراز کشید،بالش کناری هنوزم بوی سونگمین رو میداد و وقتی بوش رو احساس کرد دوباره شروع کرد به گریه کردن
یک هفته گذشت هر شب براش مینوشت شب بخیر و جوابی نمیگرفت پیاماش رو سین میزدن اما جوابی نداشتن
صبح ها هم همینطور مینوشت صبح بخیر اما جوابی نداشتن
یک شب که چانگبین از غم مست بود تصمیم گرفت بره به خونه قدیمی سونگمین ولی هیچوقت نتونست بهش برسه...
فردا صبح وقتی سونگمین خبر هارو باز کرد اینو شنید:
خبرنگار: دیشب حوالی ساعت ۲۳ ماشینی در جاده جزیره ججو پیدا شده،با توجه به آزمایش DNA سرنشین مست بود،کالبرشکافی (اشتباه نوشتم؟) نشون میده که این جسد و ماشین تعلق داشت به فردی با اسم سئو چانگبین"
سونگمین ناخدا گاه یجوری شد،زود رفت به پیام ها و روی اسم بینی کلیک کرد پیام ها برای ساعت ۲۲:۵۴ بود:
سونگمین دارم میام تورو ببینم
مستم سرم درد میکنه
و آخرین پیام:
سونگمین تصادف کردم،حالم خوب نیست میدونم آدم بدی بودم ببخشید
دوست دارم اندازه تک تک نفس هایی که کشیدم
5801
دنیا رو سر سونگمین خراب شد،اون اون باعث مرگ چانگبین بود
🐶:: نه!نه نه نهههه تو نمیتونییی نه ببخشید!
اشکاش از گونه هاش سرازیر شد
چند ماه بعد سونگمین به خاطر عذاب وجدان این که اگه نمیرفت چانگبین نمیمرد سکته قلبی کرد و رفت پیش عشقش:)
the end
خودایافس 👋🏻😿
- ۱۹۶
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط