#تکپارتی_سونگمین

#تکپارتی_سونگمین



دلم میخواست با تمام وجود بغلش کنم و بهش بگم:«من هنوزم عاشقتم»

دلم میخواست وقتی بغلش میکنم، صورتش رو توی موهای ابریشمیش فرو کنم و بوش رو استشمام کنم.
موهایی که بوی زندگی میداد.
اما هنوز یک سال باید می‌گذشت.
باید یک سال دیگه، سونگمین توی اون لباس نظامی لعنتی میموند و لیلی رو فقط یک ساعت در هفته میتونست ببینه.
هر روزش با رژه های نظامی می‌گذشت.
با همه توی اتاق دعوا میکرد.
همه بهش میگفتن:«بداخلاق ترین سرباز»


یک ماه بعد یه نامه اومد:«با توجه به....


سونگمین دیگه ادامه شو نخوند و مستقیم رفت به خط اخر:«معاف هستید»

فردا، وسایلش رو جمع کرد و وقتی بیرون کرد، لیلی رو محکم بغل کرد:«عزیز دلم...باورم نمیشه...چجوری معاف شدم؟»

لیلی خندید:« نامه رو کامل نخوندی؟»
سونگمین:« مگه چیشده؟»

لیلی دستاشو دور صورت سونگمین قاب کرد:« دورت بگردم، داداشمو راضی کردم، سهم تورو یه سال دیگه بمونه تا تو زود تر بیای. به دادگاه هم گفتیم قبول کرد.»

و همونجا بود که وقتی لیلی داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید، سونگمین خشکش زده بود چون همونجا و همون لحظه، برادر دوست دخترش، یه فداکاری تقریبا بزرگ براش کرده بود...!
دیدگاه ها (۲)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕 🎀🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این دیگه زیادی شبیه...

آپدیت توییتر ژاپنی اسکیز با سوال و جواب همراه با چانگبیناستی...

وقتی پریود میشه part 1

رمان عشق اول....

بیاید میخوام از زبون فانی زندگیش رو تعریف کنم

پارت۴

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

آپدیت اینستاگرام"BAZAAR"با یانگ جونگین✨️🧡فنکال هیونجین با اس...

پارت هشتدکتر: متاسفانه بیمار رو از دست دادین غم آخرتون باشهی...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط