{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده های لب تو باز گرفتارم کرد

خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
غمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم کرد

روزگاری به دلم بود که آدم بشوم
خوشه ی گندم لبهات، گنهکارم کرد

خواستم راز من و تو نشود فاش ولی
مستی جام می ات، حکم به اقرارم کرد

بوسه خواهی ز لبت دست خودم نیست عزیز!
جنس مرغوب لبان تو خریدارم کرد

من غم عشق تو را از همه پنهان کردم
قصه را فاش، همین زردی رخسارم کرد

هی به خود گفتم از عشقت نزنم حرف ولی
عاقبت شهره ی هر کوچه و بازارم کرد!

دل بریدم ز همه خلق جهان در پی دوست
عاقبت حقد و حسد از همه بیزارم کرد

گفته بودم که دگر دل نسپارم به کسی
خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
دیدگاه ها (۲)

ﺷﺎﺩ ﻭ ﻣﺴﺖﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺭﯾﺸﮥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺍﻡﻣﯽ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮﺍﺭ ﺷﺮﻡ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﻮﺭ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺳﺖﺍﯾﻦ ﺁﺗﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﺮ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ...

لوتی بودن به وسعت دستمال ابریشمی نیست،به وسعت جیگره!به جمال ...

انشاء یک پسر 10 ساله کرد که برنده جایزه بهترین انشاء درسطح ک...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط