{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تو زیر و زبر دارد دلم

عشق تو زیر و زبر دارد دلم
وز جهان آشفته‌تر دارد دلم

پیش ازین شوریده دل بودم ولیک
این زمان شوری دگر دارد دلم

لاف عشقت می‌زند با هر کسی
زین سخن جان در خطر دارد دلم

دست در زلف تو زد دیوانه‌وار
من نمی‌دانم چه سر دارد دلم

عشق چون پا در میان دل نهاد
دست با غم در کمر دارد دلم

در حصار سینه تنگیها کشید
ز آن ز تن عزم سفر دارد دلم

تا مدد از روی تو نبود کجا
بار غم از سینه بردارد دلم

کمتر از خاکم اگر جز خون خویش
هیچ آبی بر جگر دارد دلم

دور کن از من قضای هجر خود
از تو اومید این قدر دارد دلم

نزد من کز سیم و زر بی‌بهره‌ام
ورچه گنجی پر گهر دارد دلم،

ملک دنیا استخوانی بیش نیست
کش چو سگ بیرون در دارد دلم

سیف فرغانی چو غم از بهر اوست
غم ز شادی دوستر دارد دلم


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۱۷)

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبتمستی امشبم از بادهٔ دوشین لبتن...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبتمستی امشبم از بادهٔ دوشین لبتن...

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبتمستی امشبم از بادهٔ دوشین لبتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط