چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم ای طرفه نگارم از دوری ص
چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم ای طرفه نگارم از دوری صیاد دگر تاب نیارم رفته ست قرارم چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی بر دل بنشانی چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی وای از شب تارم در بند و گرفتار بر آن سلسه مویم از دیده ره کوی تو با اشک بشویم با حال نزارم برخیز که داد از من بیچاره ستانی بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی خوش جلوه نمایی ای برده امان از دل عشاق کجایی تا سجده گزارم گر بوی ترا باد به منزل برساند جانم برهاندورنه ز وجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم.
- ۲.۸k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط