چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ای ترفه نگاره
چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ای ترفه نگاره
از دوری صیاد دگر تاب نیارم رفت از قرارم
چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از مرغک مژگان شد و صد تیر پرانیم بر دل بنشانیم
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانیم وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده ره کوی تو با عشق گشویم با حال نزارم
برخیز که داد از منه بیچاره ستانی
بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین سخن راز گشایی خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی تا سجده گذارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند
ورنه زوجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم رفت از قرارم
چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از مرغک مژگان شد و صد تیر پرانیم بر دل بنشانیم
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانیم وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده ره کوی تو با عشق گشویم با حال نزارم
برخیز که داد از منه بیچاره ستانی
بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین سخن راز گشایی خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی تا سجده گذارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند
ورنه زوجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم
- ۲.۵k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط