{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر، مادر، مادر، شبی دیگر 

مادر، مادر، مادر، شبی دیگر 
به کنار من جان بر لب باش 

مادر چون کبوتر، نزنی پَر 
دو، سه روز دگر با زینب باش 

مادر بیمارم، شده گریه بر تو کارم 
به شفای تو، دل خوش دارم 

ای همه هست من 
نروی تو از دست من 

که دلم توان بی مادری ندارد 
بی تو زینبت یاوری ندارد 

ز سکوت تو هویدا، ز خموشی تو پیدا 
می سوزی و می سازی، گنجینۀ اسراری 

می دانم امشب مادر، آماده پروازی 
گر می روی امشب، با خود ببر زینب 

زینب، زینب، زینب، مزن امشب 
تو دگر به دل مادر آذر 

من خود در افغانم، پریشانم 
که شوی تو زفردا بی مادر 

ای طرفدار من، که شدی پرستار من 
به آخر رسیده کار من 

خانه دارم زینب 
گل بی قرارم زینب 

به خدا که درد مادر دوا ندارد 
مادرت امید شفا ندارد
دیدگاه ها (۶)

ّ

دیدی اورک سوزونی یاره یار یومدی گوزون علی ده قویمادی صبر و ق...

شعر خودمه دیشب گفتم اگر کم و کسری داشته باشه به بزرگی خودتون...

من مهدی ام در دست تیغ انتقامم           مادر به قبر مخفیت با...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه

آسمانی ترین من امشبآسمان را چه تیره می بینمامشبی را چگونه تا...

در کودکی شد قسمت من خانه داری هم خانه داری میکنم هم سوگواریگ...

از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خ...

جان خواهرت بر لب آمده برخیز و ببین زینب آمده برای تو دو صد د...

امشب قلم یاری کند ، تا صُبح غُوغا می کنمآتش به دل ها میزنــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط