{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد قرائتی :

استاد قرائتی :

بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: امروز می خرم.

وقتی به خانه برگشتم فراموش کرده بودم.

بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟

گفتم: یادم رفت!!!

بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده.

بچه را بغل کردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم.

گفت: بیسکویت کو؟
@@@@
دانستم که

« دوستی بدون عمل »

را بچه سه ساله هم قبول ندارد.
@@@@
چگونه ما میگوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم،

ولی در عمل کوتاهی میکنیم؟...

❤مهدی جان!
❤ما اشتباه کرده ایم که به انتظار نشسته ایم!
❤باید به انتظار بایستیم!
@@@@
تعجیل در فرجش صلوات...
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

توکلت علی الله
دیدگاه ها (۷)

رمان جونگ کوک

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

part 26&ولی.....یه چیزینامجون«چی؟»&خوب اگه همه رو داداش صدا ...

استاد قرائتی :بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: ...

استاد قرائتی : بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم...

___هو القیوم___..استاد قرائتی :بچه ام کوچولو بود، از من بیسک...

استاد قرائتی :بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: ...

استاد قرائتی :بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط