{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(عشق خشن)

(عشق خشن)

پارت 3

از زبون ات

صبح بیدار شدم تهیونگ نبود رفتم لباسمو عوض کردم و رفتم پایین تهیونگ روی میز نشسته بود رفتم صبحونه بخورم داشتم مینشستم ولی تهیونگ گفت

+ بیا اینجا(منظورش پاهاش بود)

_ آخه

+ آخه نداریم همین الان میای یا میمیری

_ ب..باشه

رفتم رو پاهاش نشستم و صبحونم رو خوردم

ویو سه هفته بعد

تقریبا میشه سه هفته اینجام خیلی از اینجا بدم میاد رفتم تو گوشی تا این فکرا از سرم بپره تا خدمتکار اومد و گفت (علامت خدمتکاره *)

* سلام تو ات هستی

_ سلام هومم

* برو اتاق ارباب کارت داره

_ اوک مرسی که گفتی

رفتم اتاقش در زدم

_ میتونم بیام

+ بیا

_ کاری داشتین ارباب

+ بیا رو مبل

هیچی نگفت ولی یه دفعه اومد سمت لبام و لبامو بوسید

+ ات م..من عاشقت شدم

_چیییییی

+ لطفا تعجب نکن دارم بهت راست میگم تو بگو تو چی منو دوست داری

_ منم چند وقتی همین حسو دارم

+ واقعا

_ اوهمممم

بعد بغلم کرد دوباره بوسید

.......
دیدگاه ها (۴۵)

My dadyپارت⑦ که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای ق...

#تپش.قلب.منPart 11یهو تهیونگ اومد تو اتاقتهیونگ:امشب میریم ب...

پارت۵

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

رمان

وقتی تهیونگ به ات و بقیه میگه منم ازدواج کردم😂🤣🤣جون کوک: چرا...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

وقتی درسش بد بود و..

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط