{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق در نگاه او

#عشق در نگاه او
part 8

%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون

+سلام

%سلام خوبی عزیزم اسمت چیه من لیا هستم

+منم سالی هستم خوشبختم

%منم همینطور عشقم بیا ببینم چیکار بلدی آجوما گفت بهت کار بدم 😉

+ok

+یه ذره وقتی با لیا حرف زدم خالی شدم ولی بازم دلم پر بود می خوام گریه کنم هعی خدا

%سالی عزیزم بیا این لباسات رو بپوش بعد هم برو اتاق اقا رو مرتب کن

+چشم

%برو گلم

ویو سالی @

هعی وای حالا باید برم اتاق اون مرتیکه رو تمیز کنم چقدر من بد شانسم خدا
داشتم می رفتم تو اتاق در زدم ولی کسی جواب نداد گفتم بزار برم داخل درو باز کردم که رفتم داخل و دیدم ارباب حمومه گفتم الان زود تموم میشه بعد هم رفتم و کارم رو شروع کردم بعد چند دقیقه احساس کردم نفس های داغی داره به گردنم می خوره برگشتم دیدم ارباب با چشمای خمار و ترسناک داره نگام میکنه جیغ زدم یه دفعه پام لیز خورد و افتادم و دهنم به دــیــکــ* ارباب کشیده شد وقتی به خودم اومدم دیدم داره با چشمای گرد شده نگام میکنه خودمو جمع کردم و با تمام توانم فرار کردم😮‍💨

ویو تهیونگ @
دختره وقتی اینجوری کرد خیلی دلم می خواست همونجا بگیرم به گـــاــــش * بدم ولی حالا ولش کن لباسامو پوشیدم و رفتم پایین تا ناهار بخورم دنبال دختره بودم ولی الان دیگه نبود انگار اب شده بود رفته بود زیر زمین

«دخترم سالی

+بله آجوما

«بیا غذای ارباب رو ببر بهش بده

+اخه .. ـ

«اخه نداره برو

+چشم
ای بابا اخه چرا من. خیلی ازش خجالت میکشم رفتم غذارو بهش دادم

+بفرمایید ارباب

☆به به خانم سالی شب بیا اتاقم کارت دارم 😏

+چشم ارباب (با صدای لرزون)

☆آفرین گرل

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۳)

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

پارت ۸

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

عشق خیانت انتقام

همسر غیره منتظره

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط