{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تپش.قلب.من

#تپش.قلب.من
Part 11
یهو تهیونگ اومد تو اتاق
تهیونگ:امشب میریم بار
ات:چی نه
تهیونگ:میریم تو الان دیگه زن من حساب میشی پس همکارمی
ات:یعنی وی از خودت داری میگی که همکارتم
تهیونگ:هستی حتما هستی
ات:نه
تهیونگ:اگه بخوای همه ی حرف هام رو رد کنی اتفاق خوبی نمیوفته
ات:....
تهیونگ:امشب ساعت 10
ات:اوکی
(پرش زمانی/ساعت 10)
ویو ات
آماده شدم و با تهیونگ رفتم بار
داخل بار تهیونگ تقریبا همه ی کسایی که اونجا بودن رو میشناخت
یه نفر اومد پیش تهیونگ نشست
جونگ کوک:کار جدید رو چیکار کنیم
تهیونگ:اون رو..بعدا باهم صحبت میکنیم راجبش
جونگ کوک:اوکی
تهیونگ:هم دستم بود
(پرش زمانی/1 شب)
تهیونگ چیزی نخورده بود اما ات یه کم زیاده روی کرده بود
ات حال درست حسابی نداشت برای همون تهیونگ بلندش کرد و بردش تو ماشین
تهیونگ:خب امشب کار داریم
ات:آره(مـ+ست)
تهیونگ:خب پس خودتم میخوای
ات:آرههه(مـ+ست)
رسیدن کاخ و تهیونگ ات رو با خودش برد توی اتاق
تهیونگ:خب آماده ای
ات:بودم(مـ+ست)
تهیونگ آروم لباس های ات رو در میاره و لباس های خودش رو هم در میاره
(ادامه اصمات تو کامنت)
دیدگاه ها (۳)

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط