{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهتاب شبی رفتی، از خانه ی خاموشم

مهتاب شبی رفتی، از خانه ی خاموشم
هرگز نشود این عشق از ریشه فراموشم

این چند سخن بشنو از حال غریب من
روزی که تو خندیدی شد ماه نصیب من

رفتی ز برم چندی ویران شده این خانه
از می شده ام لبریز ماتم شده کاشانه

با غم چه نشستم من درگوشه ی تنهایی
هق هق زدم از سینه شاید که تو بازآیی

باز آمدنت این نیست ای نور چراغ دل
صد نامه فرستادم باز آی بر این محفل

مخمور می ام اینک افتاده و بیحالم
تنها و غم آلودم بی عشق تو مینالم

این باغ پر از انگور خشکید توهم برگرد
درسایه ی هرخوشه بی تو نتوان سرکرد
دیدگاه ها (۴)

درد یعنی دلبرت اول سلامتـــــ میکندبعد میگوید خداحافــــظ تم...

تا هیاهوی ریل می آمدمی دویدم تو را نگه دارمحال و روزم مگر چق...

نوشتم برای روزی که نبودم ودوست داشتی که باشم....نوشتم برای ر...

یکروز می آیی که من، دیگر دُچارت نیستماز صبر ویرانم ولی، چشم ...

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

عمریست در این خانه ی خاموش کسی نیستغیر از در و دیوار مرا هم ...

عمریست در این خانه ی خاموش کسی نیستغیر از در و دیوار مرا هم ...

من در میانِ دستهایت لانه ای دارمدر لابلای چشمهایت خانه ای دا...

من در میانِ دستهایت لانه ای دارمدر لابلای چشمهایت خانه ای دا...

من در میانِ دستهایت لانه ای دارمدر لابلای چشمهایت خانه ای دا...

من در میانِ دستهایت لانه ای دارمدر لابلای چشمهایت خانه ای دا...

من در میانِ دستهایت لانه ای دارمدر لابلای چشمهایت خانه ای دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط