#دلنوشته_ #یهویی

#دلنوشته_ #یهویی
باباجون دلم واست تنگ شده...
میخوام بیام پیشت
یادته میگفتی دختر کوچولوی من چقد شاده،دختر کوچولوت بزرگ شده ولی غمگینه
یادته میگفتی موهات چقد قشنگن بزار همیشه باز باشن وقتی باد توشون میخوره مثل فرشته ها میشی خبر داری کوتاهشون کردم فک کنم فرشته ها خوشحال شدن از این کارم،
یادته وقتی از خونه میزدم بیرون همه میگفتن از دست وراجی هاش راحت شدیم وقتی هم ک بر میگشتم میگفتن حالا دوباره شروع میکنه ب حرف زدن مثل رادیو میمونه این دختر
باباجونم حالا همه منتظرن صبح بشه من بگم سلام صبح ب خیر، منتظرن شب بشه بگم شب ب خیر، و بقیه چقد از شنیدن صدایم ذوق میکنند انگار طفلی هستم ک تازه لب ب سخن باز کرده ام
باباجونم یادته صبح ها فارغ از هر خیال میخوابیدم یادته آخرین باری ک مرا بوسیدی در خواب بودم باباجون حالا اولین نفر از خواب بیدار میشوم تا شاید وقتی مرا میبوسی تو را ببینم
یادته میگفتی دختر کوچولوی من میشه همدم ادمای تنها کجایی ببینی شدم تنها ترین تنها...
دیدگاه ها (۱)

Love you پارت دهم-ارع بد شد بود -چییی چرا ظلع زدی بهم&چقد خو...

#سناریوموقعیت💛: وقتی برای تولدمون ازشون آیفون ۱۷ میخوایم////...

چندپارتی

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

عشقی حقیقی

p2

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

انتقام یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط