{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه برخوان غم عشق تو مهمانم کرد

آنکه برخوان غم عشق تو مهمانم کرد
خاطرش شاد که شرمنده احسانم کرد
گفته بودم که ننوشم می وعشرت نکنم
فصل گل آمدو از گفته پشیمانم کرد

«آتش اصفهانی»
دیدگاه ها (۴)

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سر من نیست، بیم رس...

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

پارت ۱۵

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۸(از زبون راوی)...وقتی اون گل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط