{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه دارد
به خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد
کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه
برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمد
هوس‌ها چون ملخ‌ها شد نفس‌ها چون حبوب آمد
ز بینایی بگردیدی مگر خواب دگر دیدی
چه خوردی تو که قاروره پر از خلط رسوب آمد
تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتی
حکایت می‌کند رنگت که جاسوس القلوب آمد
صلاح الدین یعقوبان جواهربخش زرکوبان
که او خورشید اسرارست و علام الغیوب آمد
دیدگاه ها (۰)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم : در گوشه‌ای نشست و ه...

مجنون تو کوه را ز صحرا نشناختدیوانه‌ی عشق تو سر از پا نشناخت...

خماری !!

هر زمان نوعی شود دنیا و ما                            بی خبر...

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل...

بهار و خاکستر

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط