پارت3
(داخل خوابگاه)(ویو یونجون)
رفتیم توی خوابگاه..... تهیون سوبین رو برد یه گوشه و داشت باهاش حرف میزد کای داشت بازی میکرد
میخواستم با تهیون حرف بزنم چون خیلی خوب به حرف هام گوش میده و راهکار های خوبی بهم میده
ولی الا فقط بومگیو آزاد بود
یونجون:بومگیو یه دقیقه باهات کار دارم؟
بومگیو:باشه
بردمش توی اتاق
بومگیو:چی شده هیونگ؟
یونجون(با بغض):بومگیو.؟
بومگیو:هیونگ خوبی. دستشو گذاشت روی شونه ام و گفت:هیونگ چت شده چرا بغض کردی؟
یونجون:بومگیو... دیگه نمیتونم این دردو تنهایی تحمل کنم... دیگه نمیتونم
بومگیو:خب بهم بگو به کسی نمیگم هیونگ
یونجون:من عاشق سوبین شدم
بومگیو:چی؟ تو.. تو عاشق سوبین هیونگ شدی؟ از کی؟
یونجون:از روز اولی که دیدیمش
بومگیو:بهش گفتی؟
یونجون:نه
بومگیو:چرا؟
یونجون:چون فکر میکرد دیوونه ام.... کدوم مردی عاشق یه مرد دیگه میشه.... معلوم نیست اگه میگفتم همینجوری باهم صمیمی میموندیم یا نه
بومگیو:ولی هیونگ تو خیلی آسیب دیدی باید الا بهش بگی وگرنه اوضاعت بد تر میشه
یونجون:نه
بومگیو:هیونگ چرا باید بگی(با کمی داد)
یونجون:میگم نه چرا نمیفهمی(با داد خیلی بلند)
سوبین در اتاق رو باز میکنه:چی شده؟ چرا دارین دعوا میکنید
بومگیو:هیونگ.. یونجون دست میزاره جلو دهنش
سوبین:هیونگ خفه شد ولش کن
بومگیو:هیونگ چیزی نیست برید بیرون داریم حرف میزنیم
تهیون و سوبین:باشه
(فلش بک به همون موقع ویو تهیون)
تهیون:هیونگ هرچی فکر میکنم باید به یونجون هیونگ بگی
سوبین:نه نمیتونم
تهیون:هیونگ من خودم هم این زجر رو دارم میکشم نمیخوام تو دچارش بشی
سوبین:چی؟ تو مگه عاشق کسی هستی
تهیون:آره
سوبین:کی؟
تهیون:اونش مهم نیست
سوبین دستشو گذاشت روی شونه ی تهیون و گفت:چرا مهمه
تهیون:من عاشق بومگیو هیونگ هستم(نویسنده عاشق شیپ تهگیو هست(خودمو میگم🥲🥲)
سوبین:چی؟ بومگیو؟ همین بومگیو خودمون؟
تهیون:هیونگ چند تا بومگیو به غیر از بومگیو خودمون وجود داره؟
سوبین:نمیدونم
بومگیو:باید بهش بگی
یونجون::دارم میگم نه
سوبین دوید سمت اتاق مشترک خودش و یونجون هیونگ و درو باز کرد
سوبین:چی شده؟
رفتیم توی خوابگاه..... تهیون سوبین رو برد یه گوشه و داشت باهاش حرف میزد کای داشت بازی میکرد
میخواستم با تهیون حرف بزنم چون خیلی خوب به حرف هام گوش میده و راهکار های خوبی بهم میده
ولی الا فقط بومگیو آزاد بود
یونجون:بومگیو یه دقیقه باهات کار دارم؟
بومگیو:باشه
بردمش توی اتاق
بومگیو:چی شده هیونگ؟
یونجون(با بغض):بومگیو.؟
بومگیو:هیونگ خوبی. دستشو گذاشت روی شونه ام و گفت:هیونگ چت شده چرا بغض کردی؟
یونجون:بومگیو... دیگه نمیتونم این دردو تنهایی تحمل کنم... دیگه نمیتونم
بومگیو:خب بهم بگو به کسی نمیگم هیونگ
یونجون:من عاشق سوبین شدم
بومگیو:چی؟ تو.. تو عاشق سوبین هیونگ شدی؟ از کی؟
یونجون:از روز اولی که دیدیمش
بومگیو:بهش گفتی؟
یونجون:نه
بومگیو:چرا؟
یونجون:چون فکر میکرد دیوونه ام.... کدوم مردی عاشق یه مرد دیگه میشه.... معلوم نیست اگه میگفتم همینجوری باهم صمیمی میموندیم یا نه
بومگیو:ولی هیونگ تو خیلی آسیب دیدی باید الا بهش بگی وگرنه اوضاعت بد تر میشه
یونجون:نه
بومگیو:هیونگ چرا باید بگی(با کمی داد)
یونجون:میگم نه چرا نمیفهمی(با داد خیلی بلند)
سوبین در اتاق رو باز میکنه:چی شده؟ چرا دارین دعوا میکنید
بومگیو:هیونگ.. یونجون دست میزاره جلو دهنش
سوبین:هیونگ خفه شد ولش کن
بومگیو:هیونگ چیزی نیست برید بیرون داریم حرف میزنیم
تهیون و سوبین:باشه
(فلش بک به همون موقع ویو تهیون)
تهیون:هیونگ هرچی فکر میکنم باید به یونجون هیونگ بگی
سوبین:نه نمیتونم
تهیون:هیونگ من خودم هم این زجر رو دارم میکشم نمیخوام تو دچارش بشی
سوبین:چی؟ تو مگه عاشق کسی هستی
تهیون:آره
سوبین:کی؟
تهیون:اونش مهم نیست
سوبین دستشو گذاشت روی شونه ی تهیون و گفت:چرا مهمه
تهیون:من عاشق بومگیو هیونگ هستم(نویسنده عاشق شیپ تهگیو هست(خودمو میگم🥲🥲)
سوبین:چی؟ بومگیو؟ همین بومگیو خودمون؟
تهیون:هیونگ چند تا بومگیو به غیر از بومگیو خودمون وجود داره؟
سوبین:نمیدونم
بومگیو:باید بهش بگی
یونجون::دارم میگم نه
سوبین دوید سمت اتاق مشترک خودش و یونجون هیونگ و درو باز کرد
سوبین:چی شده؟
- ۸.۰k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط