Iove and the moon
Iove and the moon
Part15
وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم لباسم عوض کردم
کوک امد داخل
کوک: امشب باید کنارهم بخوابیم
یونا: اهوم چون دیگه زن و شوهریم
کوک: میگم تاحالا خانم کیم ترو زده (نامادری)
یونا: اره زیاد برای چی میپرسی
کوک: همینجوری
در حال شونه زدن موهام بودم که دستی دور کمرم حلقه زد
کوک: میگم امشب خیلی خوشگل شده بودی
یونا: هاا اره!
کوک: چیه الان دیگه شوهرم اجازه دارم بغلت کنم
یونا: هنوز عادت ندارم
کوک: پس بهتره عادت کنی بیا بریم بخوابیم
یونا: چرا انقدر عجله داری باشه بریم بخوابیم
روی تخت که دراز گشیدم دوباره بغلم کرد و خوابید
یونا: هی کوک راحتی
کوک: اره خیلی تو چی
یونا: نمی دونم شب بخیر
محکم تر بغلم کرد
ویو فردا صبح
گوشیم زنگ خورد
خوابلو بیدارشو ساعت 12
ببخشید شما
شوهرتم عشقم
ها تویی باشه بیدارشدم کجایی
شرکتم
اون ایهون اینجاست
اره
حواست باشه روت چشم داره نزدیکش نمیشی
باشه
بای بای
بای
ویو کوک
الان چون زنمه باید به حرفش گوش کنم
#عشق_وماه
Part15
وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم لباسم عوض کردم
کوک امد داخل
کوک: امشب باید کنارهم بخوابیم
یونا: اهوم چون دیگه زن و شوهریم
کوک: میگم تاحالا خانم کیم ترو زده (نامادری)
یونا: اره زیاد برای چی میپرسی
کوک: همینجوری
در حال شونه زدن موهام بودم که دستی دور کمرم حلقه زد
کوک: میگم امشب خیلی خوشگل شده بودی
یونا: هاا اره!
کوک: چیه الان دیگه شوهرم اجازه دارم بغلت کنم
یونا: هنوز عادت ندارم
کوک: پس بهتره عادت کنی بیا بریم بخوابیم
یونا: چرا انقدر عجله داری باشه بریم بخوابیم
روی تخت که دراز گشیدم دوباره بغلم کرد و خوابید
یونا: هی کوک راحتی
کوک: اره خیلی تو چی
یونا: نمی دونم شب بخیر
محکم تر بغلم کرد
ویو فردا صبح
گوشیم زنگ خورد
خوابلو بیدارشو ساعت 12
ببخشید شما
شوهرتم عشقم
ها تویی باشه بیدارشدم کجایی
شرکتم
اون ایهون اینجاست
اره
حواست باشه روت چشم داره نزدیکش نمیشی
باشه
بای بای
بای
ویو کوک
الان چون زنمه باید به حرفش گوش کنم
#عشق_وماه
- ۱۲۸
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط