{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔰 #سیره_شهدا | #حق_مردم

🔰 #سیره_شهدا | #حق_مردم

🔻ساعت دو نیمه شب بود. جلوی مسجد محمدی (در اتوبان شهید محلاتی) مشغول ایست و بازرسی بودیم.من و چند جوان دیگر، کنار ابراهیم هادی روی پله مسجد نشستیم و او برای ما صحبت می کرد.

📍یکباره از جا پرید، دوید و به سمت ابتدای خیابان مجاور که صد متر با ما فاصله داشت رفت! نشست و دستش را توی جوی آب کرد، بعدهم برگشت. با تعجب پرسیدم: “آقا ابرام چی شد؟!

🔆گفت: هیچی، یک پیت حلبی توی جوی آب افتاده بود و همینطور که می رفت، سر و صدا ایجاد می کرد.
رفتم و از داخل جوی آب برداشتم تا صدایش مردمی که خواب هستند را اذیت نکند. ”

💠او با کار خودش، به ما که نوجوان بودیم، درس بسیجی بودن و چگونه زیستن می آموخت.
🌷شهید ابراهیم هادی🌷
دیدگاه ها (۱)

#شهدااصلاً این پسر خستگی نداشت- زیر جنازه‌ها مخفی‌شده بودیم...

✨محبت امام حسین علیه السلام🌺همسرم محمد علی هر بار که مسجد و ...

✅رفتار شهید ابراهیم هادی با دزد موتور💠یکی از اعضای خانواده ش...

تمرین بردباری و #مهربانی با آشنا و غریبه و کوچک و بزرگ : عصر...

⭕ ️سومین کتاب شهید ابراهیم هادی منتشر شد.گروه فرهنگی شهید اب...

گذشت و بخشش

#خدای_خوب_ابراهیمخاطرات جمعی از اعضای خانواده، دوستان و همرا...

خوش تیپباشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه‌ها به ابراهیم گفت: ...

السلام علی الحسین ع

خوش تیپ 🌹باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه‌ها به ابراهیم گفت: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط