میخواستم چیزی برایت بنویسم

میخواستم چیزی برایت بنویسم
گشتم
بین همه‌ی سی و دو حرف الفبا
بین همه کلماتی که از کودکی در گوشم خوانده بودند
بین همه کلماتی که بعد از هفت سالگی خوانده بودم
گشتم و هیچ نیافتم..
دلم به حال بیچارگیِ واژه‌ها سوخت
که کم آوردند برای از #تو نوشتن...

#دوشنبه_۲۱_اسفند_۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

قسمت ۸(بخش یک)

I'm not jealous part 64یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم در حال...

برده عمارت جئون

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

☆فرشته☆ چشمانش از گریه سرخ و باد کرده بود و با همین چشمای سر...

محو زیبایی او پارت ۴۹ویو رزا داشتم ته یونگ میبوسیدم که دخترا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط