{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
دیدگاه ها (۲)

من گمان میکردمدوستی همچو سروی سرسبزچهار فصلش همه آزادگی استم...

در زندگی برای بعضیا از یک روز ، از یکجا ، از یک نفر به بعد د...

فرق مردای قدیم و جدید؟

این بیرحمانه ترین اتفاق هر روزم است … چشمانم را باز میکنم و...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

یک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ص...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

#سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از منکه تو از #پنجره ی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط