اشعار مولانا

اشعار مولانا
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
آن مهی نی کو بود بالای چرخ
تو ز چرخی با تو می‌گویم ز چرخ
ور نه این خورشید را چه جای چرخ
زهره را دیدم همی‌زد چنگ دوش
ای همه چون دوش ما شب‌های چرخ
جان من با اختران آسمان
رقص رقصان گشته در پهنای چرخ

در فراق آفتاب جان ببین
از شفق پرخون شده سیمای چرخ

سر فروکن یک دمی از بام چرخ
تا زنم من چرخ‌ها در پای چرخ
سنگ از خورشید شد یاقوت و لعل
چشم از خورشید شد بینای چرخ
ماه خود بر آسمان دیگرست
عکس آن ماهست در دریای چرخ
دیدگاه ها (۰)

ماه دیدم شد مرا سودای چرخ آن مهی نی کو بود بالای چرخ ت...

#عاشقانه_های_من#عاشقانه #عاشقانه_ها#زیبا #جذاب #رمانتیک#عشق ...

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست💕 امروز روی خوب تو یا رب چه د...

بیا ای مونس جان‌های مستانببین اندیشه و سودای مستانبیا ای میر...

در جنبش اندرآور زلف عبرفشان رادر رقص اندرآور جان‌های صوفیان ...

۷۵۸دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد رخ فرسوده زردم غم صفرا...

🍃🖤#شهادت_امام_محمد_باقر_علیه_السلام_تسلیتمن باقر العلم رسول ...

بر گور بوسه هازآنجا که بوسه های تو آن شب شکفت و ریختامروز، ش...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط