{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به مستی نرسد، بر لب ساقی لب ما

تا به مستی نرسد، بر لب ساقی لب ما
بر نیاید ز خرابات مغان، مطلب ما

عشق پیری است، که سا غر زده‌ایم از کف او
عقل طفلی است ،که دانا شده در مکتب ما

تو به از شرب دمادم، نتوانیم نمود
که جز این شیوهٔ شیرین، نبود مشرب ما

ملتی نیست، به جز کفر محبت ما را
هیچ کیشی، نتوان جست به از مطلب ما

یا رب ما اثری در تو ندارد ورنه !
لرزه بر عرش فتاد، از اثر یا رب ما

کس مبادا به سیه‌روزی ما در ره عشق !
که فلک تیره شد، از تیرگی کوکب ما

دی سحر داد به ما، وعدهٔ دیدار ولی
ترسم از بخت سیه، روز نگردد شب ما

تا نزد عشق، به سر خط سعادت ما را
خدمت حضرت معشوق، نشد منصب ما

گر ره وادی مقصود "فروغی" این است
لنگ خواهد شدن اینجا، قدم مرکب ما
دیدگاه ها (۲۱)

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان بر...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نيستعشق اگر خيمه زند ملک ج...

غلامعلی رعدی آذرخشی شاعر تبریزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط