دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

 

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم

بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

 

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان

شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

 

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال

بیخبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

 

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی

در همه سال و مه این قصه روز و شب ماست

 

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی

قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

 

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار

خون دل  چون شفق و اشک روان کوکب ماست

 

اینکه نامش به فلک مهر جهان افروز است

روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

 

خواستم تا که شوم بسته فتراکش گفت

فرصت این بس که سرت خاک سم مرکب ماست
دیدگاه ها (۱۴)

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

عاشقانه

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخساره که جان ب...

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان بر...

#عاشقانه_های_امیر_علی#شعر_های_زیبا_دلنشین#دلبرانه #عاشقانه_...

تا به مستی نرسد، بر لب ساقی لب مابر نیاید ز خرابات مغان، مطل...

🌹شعر میلاد امام جعفر صادق(ع)....قسمت دوم🌹

بیا که تیر نگاهت هنوز در پر ماستگواه ما پر خونین و دیده تر م...

مولانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط