{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه در انتظارت نشستم همه روز همه شب،وقت و بی وقت حتی آن

همیشه در انتظارت نشستم همه روز همه شب،وقت و بی وقت حتی آن زمان که شام و سحرگاه همگان،خبر از نیامدنت میدادند.وقتی بهار شکوفه باران شد تابستان غرق در شادی میخندید من بازهم در انتظارت نشستم.
دوری از تو هیچگاه،لحظه ای حتی چشمه های امید را در من نبست مهرِ تو را از این دل بیرون نکرد قامت این خسته را به زمین زد اما بازهم در پاییز به انتظارت نشستم.بارانِ تندی بارید چشم ها گریان شد لُختی سردِ درختانِ خانه ی ما تمام کوچه و خیابان را غمگین کرد من اما،بازهم در انتظارت نشستم. . . .
دیدگاه ها (۳)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 73بچه ها برای اینکه ...

کتاب فرزندم رو بستم. جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدتِ عصب...

کتاب فرزندم رو بستم. جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدتِ عصب...

گاهی وقت ها تا انتهای ذهنم ، وسط کوچه ایی بن بست ، تنگ و تار...

" Win on love"Love wins in the end?Part:21کوک: تهیونگ یه چیز...

آشنای غریب سلام .حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچا...

این پست زیبا لایک ندارع؟♥️#دیماهی لایک و بازنشر یادتون نره 🙋...

روزت مبارک قشنگ ترین پسر دنیا.کاپیتان قلبم

جهانی به نام برادر دوتا داداش دارم داریوش وکامران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط