ترجمه لایو جیمین و جونگکوک
ترجمه لایو جیمین و جونگکوک
🐥: کلی طرفدار بیرونن. کوچه ها خیلی باریکن. اگه صدای ما رو می شنوید، شاید برای همه بهتر باشه که به خونه برگردید. خیلی ممنونیم که منتظر ما موندید ولی شاید این کار امن ترین کار باشه. امنیت شما برای ما از همه چیز مهم تره. ممنونم
🐥: فکر کردیم حرف زدن راحت می شه، اما واقعا نمی دونم چی باید اول بگیم.
🐰: جلوی دوربین و جلوی ارمی ها یه حس خجالتی داریم جفتمون.
🐥: وقتی با خبرنگارا رو به رو شدیم، پام می لرزید.
🐰: موقعی که سلام نظامی دادم، دستم می لرزید و اصلا نمی دونم چی گفتم.
🐰: باید خجالتی بودن و کنار بزاریم
🐥: و گشنه مونم هست
🐰: وقتی توی سربازی بودیم فنا برامون فن ساپورت انجام دادن مثل اتوبوس و اینا... واقعا می خواستیم ازتون تشکر کنیم ولی جلوی خبرنگارا ذهنم قفل کرد و هیچی یادم نیومد بگم
🐰: چیزی که می خواستم بگم اینه که این یک سال و نیم... راستش خیلی طولانی بود و ما هیچ کاری نکردیم واقعا ممنونم که منتظر موندین و امیدوارم خیلی زود روزی برسه بتونیم با چیزایی که براتون اماده کردیم، جبران کنیم
🐥: نمی دونم از کجای خاطره ها شروع کنم...
🐰: دقیقا...
🐥: از دوران اموزشی کلی خاطره داریم بعدش از وقتی که با هم خدمت می کردیم و حتی کلی خاطره با سربازای دیگه هم هست.
🐰: (نگاه می کنه به جیمین که یچیزی بگه)
🐥: یچیزی توی دندونمه (می خنده)
🐰: دوست داری یه لحظه اون طرف بری؟
🐥: اره حتما درست نمیشه یه چی خوردم وای!
🐥: دوستای تی اکس تی برامون نامه های دست نویس دادن!
🐰: خیلی ممنون رفقا
🐥: مرسی!! ولی دست خط یونجون خیلی خراب بود دست خط بومگیو خیلی خوبه!
🐰: (می خنده)
🐥: اخه دست خط یونجون اینجا خیلی خودنمایی می کنه 😭
🐥: الان خیلی شیطون شده! باید ببینید چطوری باهام حرف میزنه... وقتی می گفتم "جونگکوک باید بریم " می گفت AHHHHHH
🐰: راستش...
🐥: مگه نمی گفتی
شماها باید واقعیتش رو ببینین!
🐰: واقعیتش؟ بگم بهشون؟؟؟
🐥🐰: (می خندن)
🐰: خیلی چیزا یاد گرفتیم حتی خودم هم نفهمیدم کی یاد گرفتم
🐥: شاید بعضیا فکر کنن این بی معنیه ولی لحظات خیلی عمیق و مهمی بود و کلی درس گرفتیم و همیشه یادمون می مونه چی از سربازا یاد گرفتیم
🐰: حتی همین الان هم کسایی هستن که دارن سخت کار می کنن که ما کنارشون بودیم و دیدیم
🐥: یکم حرف بزن
🐰: فکر کنم گاهی سکوت هم خیلی خوبه
🐥: وای این فکر رو خیلی دوست دارم
🐥: زمان واقعا خیلی کند می گذشت داراز می کشیدم و فکر می کردم چرا یک هفته مثل یک ماه می مونه؟
ادم های اونجا خوب بودن ولی زمان نگذشتن یه چیز دیگه ست لحظات خوبی داشتم ولی واقعا زمان طول کشید
🐰: انگار سه سال بود
عرررررررررررر جیمینننننن و جونگکوکککککک:)))))))
🐥: کلی طرفدار بیرونن. کوچه ها خیلی باریکن. اگه صدای ما رو می شنوید، شاید برای همه بهتر باشه که به خونه برگردید. خیلی ممنونیم که منتظر ما موندید ولی شاید این کار امن ترین کار باشه. امنیت شما برای ما از همه چیز مهم تره. ممنونم
🐥: فکر کردیم حرف زدن راحت می شه، اما واقعا نمی دونم چی باید اول بگیم.
🐰: جلوی دوربین و جلوی ارمی ها یه حس خجالتی داریم جفتمون.
🐥: وقتی با خبرنگارا رو به رو شدیم، پام می لرزید.
🐰: موقعی که سلام نظامی دادم، دستم می لرزید و اصلا نمی دونم چی گفتم.
🐰: باید خجالتی بودن و کنار بزاریم
🐥: و گشنه مونم هست
🐰: وقتی توی سربازی بودیم فنا برامون فن ساپورت انجام دادن مثل اتوبوس و اینا... واقعا می خواستیم ازتون تشکر کنیم ولی جلوی خبرنگارا ذهنم قفل کرد و هیچی یادم نیومد بگم
🐰: چیزی که می خواستم بگم اینه که این یک سال و نیم... راستش خیلی طولانی بود و ما هیچ کاری نکردیم واقعا ممنونم که منتظر موندین و امیدوارم خیلی زود روزی برسه بتونیم با چیزایی که براتون اماده کردیم، جبران کنیم
🐥: نمی دونم از کجای خاطره ها شروع کنم...
🐰: دقیقا...
🐥: از دوران اموزشی کلی خاطره داریم بعدش از وقتی که با هم خدمت می کردیم و حتی کلی خاطره با سربازای دیگه هم هست.
🐰: (نگاه می کنه به جیمین که یچیزی بگه)
🐥: یچیزی توی دندونمه (می خنده)
🐰: دوست داری یه لحظه اون طرف بری؟
🐥: اره حتما درست نمیشه یه چی خوردم وای!
🐥: دوستای تی اکس تی برامون نامه های دست نویس دادن!
🐰: خیلی ممنون رفقا
🐥: مرسی!! ولی دست خط یونجون خیلی خراب بود دست خط بومگیو خیلی خوبه!
🐰: (می خنده)
🐥: اخه دست خط یونجون اینجا خیلی خودنمایی می کنه 😭
🐥: الان خیلی شیطون شده! باید ببینید چطوری باهام حرف میزنه... وقتی می گفتم "جونگکوک باید بریم " می گفت AHHHHHH
🐰: راستش...
🐥: مگه نمی گفتی
شماها باید واقعیتش رو ببینین!
🐰: واقعیتش؟ بگم بهشون؟؟؟
🐥🐰: (می خندن)
🐰: خیلی چیزا یاد گرفتیم حتی خودم هم نفهمیدم کی یاد گرفتم
🐥: شاید بعضیا فکر کنن این بی معنیه ولی لحظات خیلی عمیق و مهمی بود و کلی درس گرفتیم و همیشه یادمون می مونه چی از سربازا یاد گرفتیم
🐰: حتی همین الان هم کسایی هستن که دارن سخت کار می کنن که ما کنارشون بودیم و دیدیم
🐥: یکم حرف بزن
🐰: فکر کنم گاهی سکوت هم خیلی خوبه
🐥: وای این فکر رو خیلی دوست دارم
🐥: زمان واقعا خیلی کند می گذشت داراز می کشیدم و فکر می کردم چرا یک هفته مثل یک ماه می مونه؟
ادم های اونجا خوب بودن ولی زمان نگذشتن یه چیز دیگه ست لحظات خوبی داشتم ولی واقعا زمان طول کشید
🐰: انگار سه سال بود
عرررررررررررر جیمینننننن و جونگکوکککککک:)))))))
- ۴.۸k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط