{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.49
(روایت از زبان جونگ کوک)

بعد از جشن، خونه دوباره ساکت شد.
ا.ت هنوز نشانک رو توی دستش گرفته بود و هر چند ثانیه یه بار بهش نگاه می‌کرد.

+واقعاً ممنونم.

-لازم نیست تشکر کنی.

+چرا؟ خودت همه‌چی رو آماده کردی.

چند لحظه سکوت کردم.

-ا.ت...

+هوم؟

نفسم رو آروم بیرون دادم.

-یه چیزی هست که مدت‌هاست می‌خوام بهت بگم.

کتاب رو کنار گذاشت.

+چی؟

نگاهش کردم.
این بار تصمیم نداشتم فرار کنم.

-اولش از این ازدواج متنفر بودم.

+می‌دونم.

-فکر می‌کردم فقط یه اجباره و هر لحظه که تموم بشه، راحت می‌شم.

ا.ت چیزی نگفت.

-ولی بعد همه‌چی عوض شد.

+چطور؟

-نمی‌دونم از کی... ولی کم‌کم بودنت برام مهم شد.

مکث کردم.

-وقتی ناراحتی، ذهنم درگیر می‌شه. وقتی دیر می‌کنی، نگران می‌شم. وقتی خوشحالی، منم حالم بهتر می‌شه.

ا.ت با دقت نگام می‌کرد.

-شاید هنوز نتونم دقیقاً اسم این حس رو بذارم.

لبخند کوچیکی زدم.

-ولی یه چیز رو مطمئنم.

چند ثانیه سکوت کردم.

-دیگه نمی‌خوام هیچ‌کس به جای ما برای زندگیمون تصمیم بگیره.

ا.ت آروم گفت:

+منم همینو می‌خوام.

و برای اولین بار...
هر دومون فهمیدیم چیزی که بینمون شکل گرفته، دیگه به تصمیم خانواده‌هامون وابسته نیست.
این بار، انتخاب با خودمون بود..............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۸)

ریاکشن پارت ۲

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

Afterglow

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط