{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شده بود و باز دلم دوباره غم گرفته بود...به یاد کرب و ب

شب شده بود و باز دلم دوباره غم گرفته بود...به یاد کرب و بلا برا حرم گرفته بود...داشتم از غصه میمیردم ب یاد کرب و بلا...گفتم امشبو میرم زیارت امام رضا...رفتمو رو به ضریح باصفاش زانو زدم...همه حرفای دلم رو پیش ضامن آهو زدم...گفتم آی امام رضا تورو به حق مادرت...یه نیگا بکن ب دل سیاه این کبوترت...من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی...برای زیارت حسین منو راهی کنی...میونه درد ودلام توی همین حال و هوام...دیدم انگاری نشسته روبروم امام رضا...دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه...سرتکون میده ازم داره گلایه میکنه...میگه آی اونی که حال خودتو خوب میدونی...تو که صبح تاشب داری دل منو میسوزونی...با چه رویی اومدی پیش منه امام رضا؟؟؟با چه رویی اومدی میخای بری کرب و بلا؟؟؟به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره...کربلا بری و آدم نشی فایده نداره...به آقام گفتم:آی امام رضا تورو به حق مادرت...یه نگا بکن به دل سیاه این کبوترت...تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم...اونجوری ک تو میخای زائر کربلا بشم...
دیدگاه ها (۱)

رمان تهیونگ

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

💌 شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بودبه یادِ کربُ بلا برا ح...

شب شده بود دلم دوباره غم گرفته بود به یاد کرببلابرا حرم گرفت...

شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود به یاد کرببلا برا حرم ...

گلایه شدید امام رضا از گناهان ما ...... حتما بخونید .... شب ...

شب شده و دلم دوباره غم گرفته به یاده کرببلا به یادحرم گرفته ...

یا امام رضا(ع) تورو قسم به مادرت یه نگاه کن به دل سیاه این ک...

نزدیکی های محرم بود و بین رفقا، دوباره پیچیده بود حال و هوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط