خواهر کوچکم از من پرسید:

خواهر کوچکم از من پرسید:
پنج وارونه چه معنا دارد...؟
من به تندی گفتم:
این سوال است که تو می پرسی؟
پنج وارونه دگر بی معناست...
خواهر کوچک من ساکت ماند...و سوالش را خورد
دیدم از گوشه ی چشمش نم اشکی پیداست...
بغلش کردم و آرام گرفت...
او به آرامی گفت:
پنج وارونه چه معنا دارد؟
چرا بی معناست...؟
من به او خندیدم...
گفت:روی دیوار و درختان دیدم!
باز هم خندیدم…
گفت:دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه،پنج وارونه به مینو می داد!
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید،بغلش کردم و بوسیدم و گفتم:
بخدا بی معناست...
پنج وارونه غلط ها دارد...
تو همان پنج دبستان خودت را بنویس...
پنج وارونه ی ما یک بازیست...
بازی ای بی معنی ست....
تو همان پنج دبستان خودت را بنویس.....!!!
من که در همهمه ی داغ سوالش بودم...
از دلم ترسیدم...
من که معصومیت بغض صدایش دیدم...
به خودم می گفتم:
اگر او هم یک روز...
وارد بازی این عشق شود...
مثل من قهوه ی تلخ عاشقی خواهد خورد...
بعد ها وقتی سقف کوتاه دلت لرزید بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد...
دیدگاه ها (۱)

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

چند پارتی

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط