وقتى...

وقتى...
كه همه...
مرا به كوبيدنِ ...
درهايى كه مى بستم...
مى شناختند ، من براى ...
آرام بسته شدن در خانه ى تو...
دستم را لاى در گذاشتم...!

#جاهد_ظريف_اوغلو
دیدگاه ها (۳)

بازآمدم از چشمه ی خواب ،کوزه ی تر در دستم مرغانی می خواندند ...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

در تاریکترین روزهای زندگی‌اتاین را بدان که خدا در جواب صبرها...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

🍒🍃دستم نه،اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!نمی دانم...

تلافی کن تمام نبودنت راوقتی تمام راه‌هابن بست بودمرا به خیاب...

سی چهار برای چند هفته همه چیز آرام شد.ما به یک خانه‌ی کوچک خ...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط