{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازآمدم از چشمه ی خواب ،

بازآمدم از چشمه ی خواب ،
کوزه ی تر در دستم
مرغانی می خواندند ،
نیلوفر وا می شد ،
کوزه ی تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان
به تماشای
« تو »
بنشستم...

#سهراب سپهری🥀
دیدگاه ها (۰)

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

شاهکاری به نام دروغ

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

پارت ۴۱

Four

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط