{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازآمدم از چشمه ی خواب ،

بازآمدم از چشمه ی خواب ،
کوزه ی تر در دستم
مرغانی می خواندند ،
نیلوفر وا می شد ،
کوزه ی تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان
به تماشای
« تو »
بنشستم...

#سهراب سپهری🥀
دیدگاه ها (۰)

,جهان، آینه‌ای‌ست در برابر جان؛هر آنچه در دیگری می‌بینی،راهی...

یونگ می‌گفت: تا وقتی ناخودآگاهت رو نشناسی و آگاهش نکنی، همون...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط