روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
من می شناختم او را
نام تو را همیشه به لب داشت
حتی
در حال احتضار
آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان
آن مرد بی قرار
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
و گفت و گو نمی کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شب ها به کارگاه خیال خویش
تصویری از بلندی اندام می کشید
و در تصورش
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او پاک زیست
پاک تر از چشمه ای نور
هم چون زلال اشک
یا چو زلال قطره باران به نوبهار
آن کوه استقامت
آن کوه استوار
وقتی به یاد روی تو می بود
می گریست

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او آرزوی دیدن رویت را
حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت
اما برای دیدن تو چشم خویش را
آن دُر سرشک غوطه ور آن چشم پاک را
پنداشت
آلوده است و لایق دیدار یار نیست

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست
شاید روزی اگر
چه؟
او؟
نه___
نمی آید________
دیدگاه ها (۵)

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز ب...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

ماهِ لبِ دریا..✨ ...

❀ ⃟🦋࿐آنان که طولانی‌ترین عمر را دارند، لزوماً اهل باشگاه نیس...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

شعر علامه حسن زاده آملی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه:م...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط