{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجبا

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز بود...
بیشتر از آنچه باید دوستم داشت
اذیتم می کرد وبعد خودش گریه کنان پیشم‌می آمد و می پرسید دوستم داری؟
خیلی حسود بود...
از هر کسی که دورو برم می چرخید بدش می آمد
همیشه به سمت من می آمد انگار من مقصدش بودم وتمام راه ها به من ختم می شد
به آن ها بگو خیلی خودخواه بود
همیشه می خواست من کنارش و فقط برای او باشم
با تمام وجود عصبانی می شد اما با وجود همه ی این ها تا پای جان عاشقم بود...
آن قدر نگرانم بود که حتی از نسیم صبح که به من می خورد می ترسید مبادا آسیبی به من برسد..
#عاشقانه
#نمیدانم_از_دلتنگی_عاشق_ترم_یا_از_عاشقی_دلتنگ_تر_فقط_میدانم_در_آغوش_منی_بی_آنکه_باشی

#به_گمانم_دنیا_در_نهایت_همه_را_به_یک_جا_میرساند_به_سکوت_به_تماشا_به_فاصله_ای_امن_از_هیاهوی_آدمها
دیدگاه ها (۳)

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

رها❤ خواستم بگم تو همه ی زندگی منیولی شاعر میگهاز تو گفتم غز...

رها❤ تو پناهگاه منیمیتونم روت حساب کنم و وقتی سرمو میذارم رو...

رها❤ تـ♡ـو قشنگ ترین قسمت سرنوشتمیاز وقتی شدی همه ی زندگیم ...

فصل دومپارت دوازدهم | شروع یک عشق واقعیبعد از آن شب...همه‌چی...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهارم: پیشنهادِ غی...

سناریو جونگکوک

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

از ترس تا اعتمادpart: 5 ...

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واق...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸صبح روز ارائه.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط