داستان سونادویی

خطوط موازی
پارت ۹

از زبان شدو

من: چی میخواید


دختر خفاشه : ما هیچی فقط این کشتی قشنگه رو

من: هه هه کشتی منو می خواید پش بیا بگیرش

خفاشه می خواست حمله کنه که یه خارپشت طلایی جلوش رو گرفت
خارپشت طلایی: روژ این با من

روژ: ولی ماریا...

ماریا اسم قشنگی داره
توی این فکرا بودم که بهم حمله کرد
( و اینگونه مبارزه شدو و ماریا رو شاهد هستید)

خیلی قویه من موندم ایمی چطوری با این مبارزه کرد

-بعد از ده دقیقه- از زبان نویسنده

ناکلز: الان دقیقا چی شد؟؟

تیلز: ناکلز این سوال نداره چنتا دختر اومدن با ما مبارزه کردن همه مارو شکست دادن بعد دست و پا مارو با طناب بستن الانم دارن هرچی داریم وندارم میبرن

اسکورج: ممنون مهندس از توضیحات کاملتون

تیلز: ممنون

سیلور: داداشی!

شدو: چیه؟
سیلور: تو چرا از اون خارپشت طلایی شکست
خوردی؟؟
[بله دیگه ماریا شدو رو زد جرش داد ]
شدو: ( باحالت عصبی) عشقم کشید توخودت چرا از اون گربه شکست خوردی؟؟

تیلز: بسه دعوا نکنید
اسکورج : تو هیچی نگو تیلز خودت از یه خرگوش ناز نازی شکست خوردی

ایمی: بچه ها!!

ناکلز: تو چته ؟

ایمی: دهنتون رو ببندید( نگاه های مرگبارو تحدید امیز)

همه: چشم

داستان از زبان ویسپر

یعنی اینا تو این شرایط هم دعوا میکنن

مارو به دختر خفاشه: میگم شما کع همه چیز مارو بردید با ما می خواید چی کار کنید

خفاشه: خب طول کنم [ همون عرض کنم خودمون]
قرار که....

حرفه خفاشه با حرفی که گربه هه زد نصفه مونو

گربه: هی روژ کاپیتان گفت این بی دست و پا هارو هم بیاریم

از زبان ایمی

من: چی شد الان؟؟

اسکورج: از کجاش برات توضیح بدم ازاون جای که همه مارو شکست دادن یا از اون جایی که همه چیزمون رو بردن یا از این جایی که مارو توش زندانی کردن
ناکلز: از حق نگذریم کشتی بزرگ قشنگی دارن

همه: ناکلز😡

ناکلز: ببخشید ببخشید

توی این فکرا بودیم که اون خرگوش کوچولو ی اومد در زندانی که ما توش بودیم رو بازکرد

خر گوشه: کاپیتان کدوم شماید؟

شدو رفت و جلو خرگوشه وایساد
شدو: منم

خرگوشه: تو با من میایی

شدو: چرا؟؟؟
خرگوشه: کاپیتان ما دوست داره شما رو ببینه

سیلور: منم میام
شدو: تو بشین

سیلور: ولی منم میام نمیزارم داداشم تنها بره جایی که معلوم نیست زنده برمیگرده یا نه
خرگوشه: ( با لحن پرسشی و تعجبی)شما دوتا داداشید؟؟
سیلور وشدو: آره



ادامه دارد.....


بد شد

ولی برای پارت بعد ۵ لایک لازمه

پوستر هم عوض کردم چون به موضوع داستانم بیشتر میومد
دیدگاه ها (۵)

رومان عشق پنهانی (پارت7)

رومان قطره قرمز (پارت 8)

خبر خوش بلاخره یه پارت دادم بالاخره نوشتمممم😂❤️پارت...؟🔥عشق ...

رومان قطره قرمز (پارت اول)

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

رومان قطره قرمز (پارت 5)

اوسی سونیک بندهههههههبریم یه بیو بدیمنام : لونا نام خانوادگی...

گوهر مارگارتا قسمت 5 از زبان نیکولاس اه آه آه ( نفس نفس زدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط