رومان عشق پنهانی (پارت7)
از زبان سونیک 💙
شدو:بعد از ظهر بریم برای مراسم
سونیک:چه مراسمی؟
شدو:به این زودی یادت رفت... عروسیمون دیگه
سونیک:اهاااا. کیا هستن؟
شدو:تیلز، ایمی، سیلور، ناکلز و روژ
سونیک:باشه
اماده شدم و رفتیم لباس عروسم رو خریدیم و بعدشم رفتم اریشگاه......
شدو اومد نبال که بریم کلیسا
شدو:سلام خانم کوچولو خوشگل شدی
سونیک:سلام ممنون
رفتیم و بعد از 20 دقیقه رسیدیم و رفتیم داخل....... روبه روی هم ایستادیم
شدو:با این حلقه تو را همسر خود میکنم ایا قبول میکنی؟
سونیک:بله
حلقه ها رو دست هم کردیم
راهبه:من شما را زن و شوهر اعلام میکنم
بعدش شدو بقلم کرد و هم برامون دست زدن
سیلور:تبریک میگم شدو خیلی به هم میاین
شدو:ممنون تو کی میخوای ایمی رو بگیری
سیلور :(با خجالت و سردرگمی) حالا بهش میگم
شدو رفت پیش ناکلز و روژ و ایمی اومدن سمتم
پارت بعدی خیلی قشنگه❤️
شدو:بعد از ظهر بریم برای مراسم
سونیک:چه مراسمی؟
شدو:به این زودی یادت رفت... عروسیمون دیگه
سونیک:اهاااا. کیا هستن؟
شدو:تیلز، ایمی، سیلور، ناکلز و روژ
سونیک:باشه
اماده شدم و رفتیم لباس عروسم رو خریدیم و بعدشم رفتم اریشگاه......
شدو اومد نبال که بریم کلیسا
شدو:سلام خانم کوچولو خوشگل شدی
سونیک:سلام ممنون
رفتیم و بعد از 20 دقیقه رسیدیم و رفتیم داخل....... روبه روی هم ایستادیم
شدو:با این حلقه تو را همسر خود میکنم ایا قبول میکنی؟
سونیک:بله
حلقه ها رو دست هم کردیم
راهبه:من شما را زن و شوهر اعلام میکنم
بعدش شدو بقلم کرد و هم برامون دست زدن
سیلور:تبریک میگم شدو خیلی به هم میاین
شدو:ممنون تو کی میخوای ایمی رو بگیری
سیلور :(با خجالت و سردرگمی) حالا بهش میگم
شدو رفت پیش ناکلز و روژ و ایمی اومدن سمتم
پارت بعدی خیلی قشنگه❤️
- ۷.۵k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط