{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خط قرمز مصطفي، ولايت فقيه بود. به ندرت عصباني مي شد و آن

خط قرمز مصطفي، ولايت فقيه بود. به ندرت عصباني مي شد و آن موارد نادر هم زماني بود كه كسي مي خواست از اين خط قرمز عبور كند.
خيلي وقت شركت در راهپيمايي نداشت. اما اگر يك روزي احساس مي كرد كه حضورش ضروري و امر رهبر است حتماً مي رفت، با همسرش. عليرضا را هم مي گذاشت روي دوشش و مي برد. حتي اگر شبش دير وقت از نطنز رسيده و خسته بود. مثل 9 دي.
مادر مي خنديد و مي گفت؛ اين بچه را ديگر كجا مي بري؟ مصطفي جواب مي داد: نه مادر! عليرضا هم بايد ياد بگيرد.

مصطفي شب امتحاني بود. آنقدر خوب درس را در كلاس مي گرفت كه نيازي نبود به او بگوييم درس بخوان. مي گفت رتبه ام سه رقمي مي شود و فقط هم مهندسي شيمي شريف. همين هم شد؛ 729 مهندسي شيمي شريف. چيزي هم كه باعث شد بعد از دانشگاه برود در انرژي اتمي، نه درس خواندن زياد كه كارهاي تحقيقاتي و عملي اش بود. مصطفي بيشتر از آنكه در كتابخانه و كلاس باشد، در آزمايشگاه بود. از اين آزمايشگاه به آن آزمايشگاه.
در دانشگاه خيلي فعال بود. در كنار اين فعاليت ها به مسائل سياسي هم خيلي حساس بود. در زمينه مسائل علمي ادعايي نداشت. ادعايش در سياست بيشتر بود! بينش و بصيرتش بالا بود. مثل 9 دي.
علاقه خاصي هم به سردار بي نشان احمد متوسليان داشت. عضو شوراي مركزي بسيج دانشجويي بود. كتابخانه و نوارخانه راه انداخته بود. مسئول فرهنگي بسيج بود.

مرگ بر اسراییل
دیدگاه ها (۵)

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

بسم رب الشهدا و الصدیقین#خاطراتی از شهدااولین بار در دانشگاه...

تقویم تاریخ/ شهادت مصطفی احمدی روشن شهادت مصطفی احمدی روشن ...

#زندگی_نامه_شهدا#شهدا_هویت_جاویدان_تاریخ#شهید_مصطفی_احمدی_رو...

#شهدای_اهل_کتابتنها دلبستگی پسرم کتابهایش بود#شهید_علیرضا_خا...

عشق و عاشقی

{تاریخ گمشده 2}p1

part²⁰💕🏹

مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ خورشیدی در خیابان پانزده خرداد تهران...

𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۳ پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط