{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیست یاری تا بگویم راز خویش

نیست یاری تا بگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم خدا را زخمه ای
زخمه ای تا برکشم آواز خویش
برلبانم قفل خاموشی زدم
با کلیدی آشنا بازش کنید
کودک دل رنجه ی دست جفاست
با سر انگشت وفا نازش کنید
دیدگاه ها (۹)

روزی دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمر...

ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﺮﺋﻴﺴﺖ ...ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ ,ﻧﻪ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ ...ﻳﻚ...

من اشک را به خاطر گرمیش ، ناله را به خاطر نوایش ، دنیا را به...

میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر امشب ای آتش ، شب مهمان نوا...

نیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده ام در ساز خویشچنگ...

نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله پنهان کرده ام در ساز خویش چ...

نیست یاری تابگویم راز خویشناله پنهان کرده ام در ساز خویشچنگ ...

نیست یاری تا بگویم راز خویش ....ناله پنهان کرده ام در ساز خو...

نیست یاری تا بگویم راز خویش، ناله پنهان کرده‌ام در ساز خویش....

نیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده‌ام در ساز خویشچنگ...

نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله پنهان کرده ام در ساز خویش چ...

نیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده‌ام در ساز خویشچنگ...

نیست یاری تا بگویم رازِ خویشناله پنهان کرده‌ام در سازِ خویش....

-نیست یاری تا بگویم راز خویش، ناله پنهان کرده‌ام در ساز خویش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط