{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیست یاری تابگویم راز خویش

نیست یاری تابگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم،خدارا ،زخمه ای
زخمه ای،تا برکشم اواز خویش
برلبانم قفل خاموشی زدم
با کلیدی اشنا بازش کنید
کودک دل رنجه ی دست وفاست
با سرانگشت وفا نازش کنید
پرکن این پیمانه را ای هم نفس
پرکن این پیمانه را از خون او
مست مستم کن چنان کزشور می
باز گویم قصه ی افسون او
دیدگاه ها (۷)

کی بیداره هنوز؟؟؟؟؟

بچهها کامنتام دیده نمیشن لایک هام ثبت نمیشن .ببخشید اگه کامن...

تقدیم به داداش احمد.

جهان مرگ است از این پندار میترسمازاین دنیای بی دیوار میترسمم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط