نیست یاری تابگویم راز خویش
نیست یاری تابگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم،خدارا ،زخمه ای
زخمه ای،تا برکشم اواز خویش
برلبانم قفل خاموشی زدم
با کلیدی اشنا بازش کنید
کودک دل رنجه ی دست وفاست
با سرانگشت وفا نازش کنید
پرکن این پیمانه را ای هم نفس
پرکن این پیمانه را از خون او
مست مستم کن چنان کزشور می
باز گویم قصه ی افسون او
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم،خدارا ،زخمه ای
زخمه ای،تا برکشم اواز خویش
برلبانم قفل خاموشی زدم
با کلیدی اشنا بازش کنید
کودک دل رنجه ی دست وفاست
با سرانگشت وفا نازش کنید
پرکن این پیمانه را ای هم نفس
پرکن این پیمانه را از خون او
مست مستم کن چنان کزشور می
باز گویم قصه ی افسون او
- ۲.۴k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط