امروز ظهر شیطان را دیدم..! نشسته بر بساط صبحانه
امروز ظهر شیطان را دیدم..! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه بر میداشت.. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط خود را پهن نکرده ای.؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.. شیطان گفت: خود را باز نشسته کرده ام، پیش از موعد..! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدارا به سینه میزنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.. دیدم انسانها، آنچه را که من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند...اینان را به شیطان چه نیاز است؟؟ شیطان در حالی که بساط خود را برمی چید تا در کناری آرام بخوابد، زیرلب گفت: آن روز که خداوند گفت، بر آدم و نسل او سجده کن.. نمی دانستم که نسل او در زشتی و دورغ و خیانت تا کجا می تواند فرا رود.. وگرنه در برابر آدم سجده می رفتم و میگفتم که: همانا تو خود پدر شیاطینی...! . . . .
- ۸۵۹
- ۲۱ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط