برو ای غم، برو در من خبری نیست برو
برو ای غم، برو در من خبری نیست برو
جز تو در من بخدا رهگذری نیست برو
مرغ بشکسته پر و بالم و افتاده به دام
شام تاریک قفس را سحری نیست برو
برو ای یار قدیمی مکن اینگونه ستیز
به دلم جز نی و تارم اثری نیست برو
برو تا نی ز من و دربدری ناله کند
زین پسم هیچ بجز دربدری نیست برو
درِ زندان دلم باز ولی باز چه سود؟!
مرغ خونین شده را بال و پری نیست برو
شام آخر مزن ای غم به دلم دشنه و تیر
واگذارم که به سر شور و شری نیست برو
جز تو در من بخدا رهگذری نیست برو
مرغ بشکسته پر و بالم و افتاده به دام
شام تاریک قفس را سحری نیست برو
برو ای یار قدیمی مکن اینگونه ستیز
به دلم جز نی و تارم اثری نیست برو
برو تا نی ز من و دربدری ناله کند
زین پسم هیچ بجز دربدری نیست برو
درِ زندان دلم باز ولی باز چه سود؟!
مرغ خونین شده را بال و پری نیست برو
شام آخر مزن ای غم به دلم دشنه و تیر
واگذارم که به سر شور و شری نیست برو
- ۲.۳k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط