امشب ای ماه به درد دل من تسکینی...
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی...
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم ومن می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی!
تو هم ای بادیه پیمای، محبت چو من
سر راحت ننهادی به بالینی!!!
هر شب از حسرت ماهی، من ویک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب، پراز پروینی
همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه، تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود درتو توانم دیدن
که تو هم آینه بخت غبار آگینی!
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه، زهجران شب شیرینی!!!....
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم ومن می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی!
تو هم ای بادیه پیمای، محبت چو من
سر راحت ننهادی به بالینی!!!
هر شب از حسرت ماهی، من ویک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب، پراز پروینی
همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه، تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود درتو توانم دیدن
که تو هم آینه بخت غبار آگینی!
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه، زهجران شب شیرینی!!!....
- ۱.۵k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط