امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من


سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک


تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند........
استاد شهریار
دیدگاه ها (۲)

🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد. + می‌دونی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?_ا/ت خشکش میزنه،فاصله بین ا/ت و جونکوک و نوری ک...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

پرنسس ناخواسته

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی...آخر ای ماه تو همدرد من مسک...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکین...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط