دروغ شیرین:) پارت ۷.
🩵ویو نویسند💜
چند روزی شده بود که تهیونگ بعد از اخراجش دیگه کار پیدا نکرد تو اتاقش می نشست و به درو دیوار نگاه میکرد چرا؟ خب چون اون عاشق کارش بود انقدر به کارش اهمیت میداد حتیٰ آقای جئون هم ازش راضی بود و تا حالا هیچی بهش نگفته بود انقدر تو خودش بود که حتی جواب زنگ ها و اس مس های جیمین، یوری و حتی جینم نمیداد. جیمین وقتی پدرش دعواش کرد تازه فهمید چیشده همچیو پدرش بهش گفت تهیونگ و جیمین، یوری و جین با هم از بچگی بزرگ شدن و همو خیلی دوست دارن، جیمین با اعصبانیت رفت طرف شرکت جئون و یوری و جین هم همراش امدن جیمین به محض ورودش بعضیا با تعجب بهش نگاه میکردن خب جیمین هم شریک این شرکت بود جیمین رفت طرف منشی، یوری و جین هم همراهش امدن.
جیمین: جئون جونگکوک هستش ؟ 😠.
منشی چون جیمینو میشناخت سر تکون داد جیمین رفت طرف دفتر جونگکوک یوری و جین هم همراش رفتن جیمین با لگد در اتاق جونگکوکو باز کرد و وارد شد با کمال تعجب نامجون و جیهوپ و شوگا هم اونجا بودن جونگکوک اخم کرد و گفت.
کوک: مگه در زدن بلد نیستی؟(سرد) 😠.
شوگا از دیدن جیمین اینجا تعجب کرده بود.
جیمین امد جلو و دستاشو گذاشت رو میز کوک و نفس عمیق کشید و گفت.
جیمین: چرا رفیقمو اخراج کردی؟(عصبی) 😠.
کوک یکی از ابروهاشو داد بالا و گفت.
کوک: رفیقت؟(سرد)
جیمین: من پارک جیمینم همون کسی که قرار بود با تو بیاد سر قرار ولی بجاش رفیقم تهیونگو فرستادم 😠.
کوک پوزخندی زد و روی صندلیش لم داد جیمین هم روبه روش نشست یوری وجین هم اون طرف جیمین نشستن نامجون و پسرا هم اونور نشستن و فقط گوش میکردن.
کوک: پس تو جیمینی هوم؟(سرد، پوزخند) 😏.
جیمین: ارههه مشکلیه سوال منو جواب بده چرا رفیقمو اخراج کردی؟ 😠.
کوک: شرکت خودمه دوست داشتم(سرد) 😏.
جیمین: اوکی جئون شرکت خودته اما رفیق من دوساله که اینجا کار میکرد و پدر بزرگت ازش راضی بود ولی تویه عوضیی بخاطر یه دروغ که من وادارش کردم بگه اخراجش کردی؟(نفس نفس) 😡.
جین فهمید جیمین دارهه تند میره و براش خوب نبود اینقدر عصبی بشه بخاطر همین براش اب ریخت و داد بهش.
جین: بیا اینو بخور اروم باش 😊.
جیمین ابو گرفت یه نفس همشو خورد.
کوک: تو چرا خودت نیومدی سر قرار تا برای رفیقت همچین مشکلی پیش نیاد؟(سرد) 😒.
جیمین: اقااا من دوست نداشتمم من به علاوهه تو پدرم همش می فرستادم سر قرار منم سرشونو شیره میمالیدم من ازدواج اجباری نمیخوام 😠.
کوک پوزخندی زد و گفت.
کوک: برای همین که چرا دوستتو اخراج کردم امدی اینجا؟(سرد) 😏.
جیمین پاشد که بره ولی قبلش بهش گفت.
جیمین: نهه امدم بگم تو باهاش قرار داد بستی اگه پدربزرگت بهت ۱٠٠تا قرار دیگه معرفی کرد بری چون باید دور تهیونگو خط بکشی 😠.
کوک: اونوقت چراا؟(سرد) 😒.
نامجون نگاش روی جین بود و شوگا روی جیمین و جیهوپ روی یوری.
جیمین: چون تویههه عوضیی باعث شدی رفیق بچگیام باهام قهر باشه بخاطررر تویهه عوضیی حتیی جواب پیاما و زنگ های ما هم نمیدههه اگه اتفاقی براش بیفته جئون میکشمت 😡.
جونگکوک پوزخندی زد.
کوک: من با اون پسر قرار داد بستم چه به عنوان پارک جیمین چه به عنوان کیم تهیونگ پس طبق قرار داد اون هنوزم باید برام نقش بازی کنهه (سرد) 😏.
این حرف کوک باعث شد جیمین عصبی بشه میخواست به سمتش یورش ببره جوری بزنتش که از جاش بلند نشه اما جین و یوری گرفتنش.
یوری: بسه دیگه تو هم همینطور جناب جئون لطفا دوستی ما رو از بین نبرین 😤.
کوک: هههه چه دوستیی یه جوجه (منظورش جیمینه) یه موش (منظورش یوریه) یه لاما (منظورش جینه) دارن از یه بچه ببر (منظورش تهیونگه) حفاظت میکنن.(سرد، نیشخند) 😏.
جین: وایییی از تو عوضی تر ندیدم جئون 😤.
کوک: کجاشو دیدی حالا؟ (سرد) 😏
جیمین از دست یوری و جین فرار کرد امد دستشو زد روی میز جلوی کوک و انگشته اشارشو به عنوان تهدید اورد جلو.
جیمین: یههه مو از سر تهیونگ کم بشه جئون خواب برات نمیزارم جئون ببین کی بهت گفتم. 😡
و بدون حرفی از دفتر جونگکوک خارج شد جین و یوری هم دنبالش رفتن جونگکوک پوزخندی زد.
کوک تو ذهنش: بیا ببینم چند مرده هلاجی جوجه کوچولو (منظورش جیمینه) اون ببر کوچولو برای خودمههه (منظورش تهیونگه).😏
ادامه دارد.........
چطور بود؟
به عشق شما هم یکی دیگه گذاشتم دوستون دارم شبتون به زیبایی تهکوک تا پارت بعد بای 🖐🏻☺️😉♥🌷
چند روزی شده بود که تهیونگ بعد از اخراجش دیگه کار پیدا نکرد تو اتاقش می نشست و به درو دیوار نگاه میکرد چرا؟ خب چون اون عاشق کارش بود انقدر به کارش اهمیت میداد حتیٰ آقای جئون هم ازش راضی بود و تا حالا هیچی بهش نگفته بود انقدر تو خودش بود که حتی جواب زنگ ها و اس مس های جیمین، یوری و حتی جینم نمیداد. جیمین وقتی پدرش دعواش کرد تازه فهمید چیشده همچیو پدرش بهش گفت تهیونگ و جیمین، یوری و جین با هم از بچگی بزرگ شدن و همو خیلی دوست دارن، جیمین با اعصبانیت رفت طرف شرکت جئون و یوری و جین هم همراش امدن جیمین به محض ورودش بعضیا با تعجب بهش نگاه میکردن خب جیمین هم شریک این شرکت بود جیمین رفت طرف منشی، یوری و جین هم همراهش امدن.
جیمین: جئون جونگکوک هستش ؟ 😠.
منشی چون جیمینو میشناخت سر تکون داد جیمین رفت طرف دفتر جونگکوک یوری و جین هم همراش رفتن جیمین با لگد در اتاق جونگکوکو باز کرد و وارد شد با کمال تعجب نامجون و جیهوپ و شوگا هم اونجا بودن جونگکوک اخم کرد و گفت.
کوک: مگه در زدن بلد نیستی؟(سرد) 😠.
شوگا از دیدن جیمین اینجا تعجب کرده بود.
جیمین امد جلو و دستاشو گذاشت رو میز کوک و نفس عمیق کشید و گفت.
جیمین: چرا رفیقمو اخراج کردی؟(عصبی) 😠.
کوک یکی از ابروهاشو داد بالا و گفت.
کوک: رفیقت؟(سرد)
جیمین: من پارک جیمینم همون کسی که قرار بود با تو بیاد سر قرار ولی بجاش رفیقم تهیونگو فرستادم 😠.
کوک پوزخندی زد و روی صندلیش لم داد جیمین هم روبه روش نشست یوری وجین هم اون طرف جیمین نشستن نامجون و پسرا هم اونور نشستن و فقط گوش میکردن.
کوک: پس تو جیمینی هوم؟(سرد، پوزخند) 😏.
جیمین: ارههه مشکلیه سوال منو جواب بده چرا رفیقمو اخراج کردی؟ 😠.
کوک: شرکت خودمه دوست داشتم(سرد) 😏.
جیمین: اوکی جئون شرکت خودته اما رفیق من دوساله که اینجا کار میکرد و پدر بزرگت ازش راضی بود ولی تویه عوضیی بخاطر یه دروغ که من وادارش کردم بگه اخراجش کردی؟(نفس نفس) 😡.
جین فهمید جیمین دارهه تند میره و براش خوب نبود اینقدر عصبی بشه بخاطر همین براش اب ریخت و داد بهش.
جین: بیا اینو بخور اروم باش 😊.
جیمین ابو گرفت یه نفس همشو خورد.
کوک: تو چرا خودت نیومدی سر قرار تا برای رفیقت همچین مشکلی پیش نیاد؟(سرد) 😒.
جیمین: اقااا من دوست نداشتمم من به علاوهه تو پدرم همش می فرستادم سر قرار منم سرشونو شیره میمالیدم من ازدواج اجباری نمیخوام 😠.
کوک پوزخندی زد و گفت.
کوک: برای همین که چرا دوستتو اخراج کردم امدی اینجا؟(سرد) 😏.
جیمین پاشد که بره ولی قبلش بهش گفت.
جیمین: نهه امدم بگم تو باهاش قرار داد بستی اگه پدربزرگت بهت ۱٠٠تا قرار دیگه معرفی کرد بری چون باید دور تهیونگو خط بکشی 😠.
کوک: اونوقت چراا؟(سرد) 😒.
نامجون نگاش روی جین بود و شوگا روی جیمین و جیهوپ روی یوری.
جیمین: چون تویههه عوضیی باعث شدی رفیق بچگیام باهام قهر باشه بخاطررر تویهه عوضیی حتیی جواب پیاما و زنگ های ما هم نمیدههه اگه اتفاقی براش بیفته جئون میکشمت 😡.
جونگکوک پوزخندی زد.
کوک: من با اون پسر قرار داد بستم چه به عنوان پارک جیمین چه به عنوان کیم تهیونگ پس طبق قرار داد اون هنوزم باید برام نقش بازی کنهه (سرد) 😏.
این حرف کوک باعث شد جیمین عصبی بشه میخواست به سمتش یورش ببره جوری بزنتش که از جاش بلند نشه اما جین و یوری گرفتنش.
یوری: بسه دیگه تو هم همینطور جناب جئون لطفا دوستی ما رو از بین نبرین 😤.
کوک: هههه چه دوستیی یه جوجه (منظورش جیمینه) یه موش (منظورش یوریه) یه لاما (منظورش جینه) دارن از یه بچه ببر (منظورش تهیونگه) حفاظت میکنن.(سرد، نیشخند) 😏.
جین: وایییی از تو عوضی تر ندیدم جئون 😤.
کوک: کجاشو دیدی حالا؟ (سرد) 😏
جیمین از دست یوری و جین فرار کرد امد دستشو زد روی میز جلوی کوک و انگشته اشارشو به عنوان تهدید اورد جلو.
جیمین: یههه مو از سر تهیونگ کم بشه جئون خواب برات نمیزارم جئون ببین کی بهت گفتم. 😡
و بدون حرفی از دفتر جونگکوک خارج شد جین و یوری هم دنبالش رفتن جونگکوک پوزخندی زد.
کوک تو ذهنش: بیا ببینم چند مرده هلاجی جوجه کوچولو (منظورش جیمینه) اون ببر کوچولو برای خودمههه (منظورش تهیونگه).😏
ادامه دارد.........
چطور بود؟
به عشق شما هم یکی دیگه گذاشتم دوستون دارم شبتون به زیبایی تهکوک تا پارت بعد بای 🖐🏻☺️😉♥🌷
- ۲۴.۳k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط