.

.
با دردهای دور و نزدیکم هماهنگم
بدجور افسار جهان در رفته از چنگم

آن قدر در تنهایی خود غرق هستم که
آیینه می گوید برایش مایه ی ننگم!

دارم شبیه هشت سالِ وحشت از دشمن
با عُقده های عدّه ای دیوانه می جنگم

دل می بُرم از دوستان همدلِ دیروز
دل می بَرَم از دشمنان صاف و یکرنگم

بگذار تا پشت سرم هیِ صفحه بگذارند
تا حک شود در ذهن شان معنای آهنگم

می ترسم از روزی که بشکافد سرِ یک دوست
با ضربه ی بی اختیارِ آخرین سنگم

از زندگی خیری ندیدم، ساده می گویم:
این روزها تنها برای مرگ دلتنگم

امید صباغ نو
دیدگاه ها (۷)

شبی با بید می رقصم ،  شبی با باد می جنگمکه چون شببو به وقت ص...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

نام من عشق استشبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون ش...

نام من عشق هستشبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون ش...

نام من عشق استشبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون ش...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم که چون شب بو به وقت ...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

شبی با بید می رقصم شبی با باد می جنگمکه چون شب بو به وقت صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط